X
تبلیغات
♥♥می نویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد♥♥
برای تو ای همپای لحظه های تنهاییم٬ مینویسم تا بدانی چقدر دلتنگ با تو بودنم

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)

+ 89/04/06| 7:49 PM|یه قلب خونی| |

کتاب الکترونیکی پیامک های روز پدر با فرمت جاوا

پدرم، خوب می دانی که همیشه تکیه گاهم بودی و در سایه ات با افتخار به آسمان نگاه می کردم . و طنین صدای دلنشینت تا ابد در گوشم زنگ می زند.

 
******************************************************
 
به یاد تمام پدر هایی که امروز در بین ما نیستند اما خاطره ی روز های حضورشان هرگز فراموش نخواهد شد و امروز خوب است که به یاد آن ها هم باشیم !
 
+ 89/04/05| 2:39 PM|یه قلب خونی| |
دیشب باز با به یاد اوردن داستان تلخ گذشته گریستم و به خود گفتم  ارزشش را نداشت!

کنار پنجره رفتم بوی او را استشمام کردم و بغض تلخم را که دیگر مزه اش را میشناختم برای بار هزارم خوردم!

سعی کردم به یاد بیاورم چه اتفاقی افتاد:

روز ۲ شنبه بود دیدم گوشیم داره  زنگ میخوره با اینکه نمیدونستم کیه اما چون قبلش دوستم گفته بو د بهم زنگ میزنه گوشیو جواب دادم:

-:بله ؟

-:سلام خانم کیوانی؟

-:خودم هستم بفر مائید

-:میخوام شما رو ببینم میشه؟

-:خودتونو معرفی می کنید؟

-:دکتر مهجوب از بیمارستان

-:اتفاقی افتاده؟؟

-:شما اقای امیر یاوری میشناسید؟

-:بله دوستشونم چطور مگه؟

-:متاسفانه ایشون تصادف کردن

-:جدی؟کی؟

-:شریف بیارید بیمارستان .... میگم خدمتتون

-:بله حتما!

نمیتونم بگم با چه حالی رسیدم بیمارستان از یه پرستار اتاقشو خواستم و رفتم توی اتاقش

وای خدای من چه رنگی داشت صورتش غرق خون بود و دستاش می لرزید!!!

اروم گفتم امیر! چشماشو باز کرد و من اشکام بدون اینکه خودم بخوام میریخت گفتم خوبی؟ سرشو تکون داد

کم کم صدای بوقی رو شنیدم سرمو بالا اوردم دیدم این صدای صاف شدن خط های دستگاهی بود که طپش قلب امیرو نشون میداد

داد زدم نه! امیر نه !!!!!!! خواهش میکنم ازت نرووووووووووو امیر!!!! پرستااااااااااااار کجائید؟ 

اما کسی نمیومد اروم روی صندلی نشستم و در حالی که شونه هام می لرزید اروم گفتم خدایا منم بکش راحتم کن

ناگهان صدای خنده ی امیرو شنیدم سرمو به سرعت بالا اوردم دیدم امیره که داره با یه باکس میاد جلو  گفتم امیر تو؟

امیر گفت تولدت مبارک یه شوخی کردم باهات به دل نگیر

دستمو بردم بالا و با تمام توانم کوبیدم تو صورتش و سریع بلند شدم و از بیمارستان رفتم بیرون   

یک ماه بعد برای اینکه تلافی کنم منم همون کارو باهاش کردم که ای کاش نمیکردم!

به دوستم گفتم زنگ بزنه به گوشیشو بهش بگه احتیاج به قلب دارمو تصادف کردم و دقیقا کار هایی رو کردم که امیر کرد

اما امیر جدی گرفته بود و بدونه اینکه یه ذره فکر بکنه سریعا اماده شد و به اتاقی رفت که من نمیدونستم کجاست

اروم خندیدمو گفتم فک کرده فقط خودش میتونه منو بترسونه

چند ساعتی گذشت با خودم گفتم چرا نمیاد پس منو ببینه؟

از اتاق خارج شدم تا ببینم چی شده؟که پرستار گفت خانم پرستو کیوانی کیه؟

گفتم منم منم !

-:یه اقا واستون نامه نوشتن و رفتن اتاق عمل

-:چی؟اتاق عمل؟

نامه رو گرفتمو با تعجب بازش کردم دیدم نوشته

  عشق من پرستو : بابت اتفاق اون روز متاسفم اگر این نامه به دستت رسید و عمل پیوند به خوبی انجام شد می خوام بدونی خوشحالم که با قلب من زنده ای....دوستت دارم امیر....

پس از چند دقیقه دیدم که دکتر از اتاق اومد بیرون و گفت جنازه ی مر د جوان رو به سرد خونه ببرید و قلبش رو برای کسی که نیاز داره داخل یخ بزارید من جلو رفتمو گفتم اقای دکتر چرا عملش کردین در حالی که سالم بود؟

-:چون اصرار داشت عشقش زنده بمونه خوش به حال عشقش چه عاشقی داره!

و من همون لحظه شکستم...

+ 89/04/03| 10:17 PM|یه قلب خونی| |
باید كه مهربان بود باید كه عشق ورزید زیرا كه زنده بودن هر لحظه احتمالیست

رسم دنیا فراموشی است اما تو فراموش نكن كسی در لا به لای زمان فقط به یاد توست

در دفتر زندگیت برای سفید ماندن صفحه غصه هایت همیشه دعا میكنم


این سخن در آسمان باید نوشت:

با تو در دوزخ مداوم

بی تو هرگز در بهشت


دلم می خواهد ویرگول باشم تا وقتی به من می رسی کمی مکث کنی.


لذت زیر بارون بودن اینه که کسی اشک هات رو نمی بینه
+ 89/04/03| 11:48 AM|یه قلب خونی| |

اگه فاصلـــه افتاده

اگه من با خودم سردم

تو کاری با دلم کردی

که فکــرشم نمی کردم

چه آسون دل بُریدی

از دلــی که پای تو گیــره

که از این بدترم باشی

واسه تو نفسـش میره

نمی ترسم اگه گاهــی دعــامون بــی  اثــر می شه

همیـشـه  لحظۀ آخـــر خـــدا نزدیکتر می شه

تو رو دستِ خودش دادم

که از حـالم خبــر داره

تا از تو چشماشـو یه لحظه برنمی داره ...

+ 89/04/02| 8:24 PM|یه قلب خونی| |